از رمضان
95-5-6
نازنینم 1 سری عکس هم از ماه رمضون امسال جا مونده که برات میذارم...
سر سفره های افطاری خودمون..



اینم اولین شب احیا بود...

و اینم 1 شب دیگه که مامان جون و حاج بابا و باباجون مهربون خونمون مهمون بودن و تو تازه از خواب پاشدی و با دیدن سفره خوشحال شدی که مهمون داریم..برای عکس گرفتن عجله داشتی..


اینم از خرید های خالجون برای تو توی 1 روز گرم رمضونی که باهم رفتین خرید..

و وقتی مهمون خونه خالجون ریحانه بودیم...و شما طبق معمول تو ماشین خوابیدی و اول اینجوری بودی..

و روز آخر ماه رمضون که برای افطار رفتیم بیرون ...البته بابایی میخواست بریم چلو کبابی ولی تو گفتی پیتزا میخوام.. 


و این هم پسر زرنگ مامان که همیشه دوست داره تو کارا کمک کنه..


مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



از رمضان
